
خب شبش کلییییی گریه کرده بودم..تا ساعت 3..به یک ضعف خودم پی برده بودم و اذیت میشدم بخاطرش...ساعت 7 بیدار شدم و رفتم دانشگاه و استاد فهمید حالم اصن خوب نیس...بعد یونی رفتم پیش مشاور و همون اول زدم زیر گریه و کلی گریه کردم و از خیلی چیزها ک تابحال برای کسی نگفته بودم صحبت کردم..خوب بود..حس سبکی خاصی د...
ادامه مطلب
وقتی ک پیام میدی و میگی فکر میکردم خواب بمونی..خداروشکر..وقتی ک جوابی سرد میده..وقتی ک بعد نیم ساعت میگه:سلامی به گرمی آفتاب....سرساعت میام..وقتی ک تو میخونی ولی یادت میره ج بدی..وقتی که میبینیشو گوشیتو برمیداری و میبینی این پیام بازه و هنوز ج ندادی..جلوش لبخندتو نمیتونی جمع کنی و میخندی.....وقتی ک میبینی میبینتت و برای اینکه نقش بازی کنی پیام تو نبود بیشتر مکث میکنی....وقتی که یهو با اسم کوچیک صدات میکنه..بعد سریع اصلاح میکنه..وقتی که میفهمی پس تورو با اسم کوچیک یاد میکنه که الانم اسم کوچیکت رو...
ادامه مطلب
امروز یک اتفاقی افتاد ک خوب نبود..من ترسیدم و جازدم..اما بعد تصمیم گرفتم با یکی صادق باشم و باهاش صحبت کنم..این جسارتمو دوست داشتم:)امروز کسل کننده بود برام..خوب هم بود..خیلی قابل بیان نیست حرفها...خوب بود همه چی.اخرشم فوق العاده بود:)نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره؟!خدایا هوامو داشته باش!خدایا دوستم داشته باش:)خدایا گناه نمیخام کنما......
ادامه مطلب